تبليغاتX
انجمن عقبه اتوبوس
انجمن عقبه اتوبوس که بزرگترین و قدرتمند ترین انجمن حال حاضر دنیاست از تاریخ ۴/۳/۱۳۸۶ در طی مراسمی باشکوه در اردوی اصفهان در عقب اتوبوس تشکیل شد!
طرح اولیه این انجمن با امضا همه اعضا گروه شکل یافت.
در اولین اقدام بعد از اینکه توانستیم ۳ روز کاملا شاد را داشته باشیم انتخاب دختر و پسر شایسته اردو بود که با اقتدار کاندیداهای انجمن حداکثر آرا را کسب کردند.
این وبلاگ راستش یه جورایی وبلاگ بچه های پتروشیمی ۸۲ رازی از این به بعد هست.شاید الان بگید این کارا چیه ولی ما هی هستیم و چند سال دیگه می شیم راه تماس بچه های کلاس .
این انجمن که عضو هم می پذیره برای همه بچه های پترو ۸۲ ساخته شده که نحوه عضویت هم گذاشتن email در بخش نظراته.
می دونید این چه استفاده هایی داره ...مثلا اگه بخواین بروبچ پترو ۸۲ رو تو عروسیتون ! دعوت کنید  فقط با یه اطلاع ساده تو اینجا می تونید همه رو در هر جای جهان!!! دعوت کنید. یا اگه آگهی استخدام دیدید به بقیه بچه ها بگید یا از اوضاع درس و بقیه چیزها در ارشدوپروژه هاومقاله ویا هر چیز دیگه از خودتون و بقیه . بازم تکرار می کنیم که id هاتونو حتما حتما تو قسمت نظرات بزنین تا تلافی گذشته ها یه جورایی در بیاد و ارتباطمون مستدام (!) بشه.

شما هم ایده بدید و با ما باشید.

منتظریم...‍‍  

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 0:0  توسط   | 

 

اسامی افراد واجد شرایط شرکت در آزمون پتروشیمی اراک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 11:28  توسط مصطفی  | 

مادر كیانوش آسا: هر شب خواب می بینم پسرم برگشته است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 23:15  توسط حمیدرضا  | 

کاهش نود درصدی  تلفات پروازی در کمتر از یک هفته:

در حالی که ۱۷۰ کشته در سانحه اول هفته داشتیم   حادثه دیروز فقط ۱۷ نفر کشته داشت که این یک پیشرفت بزرگ است.

(با تشکر از حمید  جان اسماعیلی که این  عکس رو واسم فرستاده بود)

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 14:57  توسط مصطفی  | 

سالها پیش در پی حذف نام برخی از دوستان و آشنایان همفکرم از گزینش ادارات و نهادهای دولتی به علت نداشتن ریش، به علت آنچه که در جامعه بد اخلاقی سیاسی نام دارد، به علت به ورطه نابودی کشیده شدن اعتقاداتی که داشتم و توسط این رژیم لگد مال شد، قید هر گونه همکاری احتمالی در آینده با این حکومت را زدم و مسیر جدیدی را برای خودم تعریف کردم. در این راه حتی به تذکرات موردی پدرم نسبت به برخی تند روی هایی که داشتم توجه نکردم و فکر می کردم راه درست را می روم.

آمدن میر حسین موسوی که سالها روی رییس جمهور شدنش فکر کرده بودم، با آن همه انتقاداتی که نسبت به او داشتم، بارقه ای از امید برایم بوجود آورد که ممکن است وضع درست شود. آمدن خیل عظیم همراهان با این تفکر در خیابانها آدم را به بازگشت امیدوار می کرد.

اما... تازه دارم به حرف احمدی نژاد ایمان می آورم که گفته بود آنها خس و خاشاک بودند، مثل من، مثل تو دوست عزیزی که آنقدر تند رفتی که امروز از ترس باید در کنج خانه ات به گوشه ای پناه ببری و نام و نشانت را پاک کنی.

بگذریم، چند روز پیش به توصیه ی دوستی کتاب قلعه حیوانات را خواندم، به راحتی میشد با آن مدلی از جامعه امروز ایران ترسیم کرد، هرچه خواستم ببینم که من کدام شخصیت هستم دیدم که توصیفی بهتر از همان خس و خاشاک احمدی نژاد برای من و امثال من نیست، که خس و خاشاک با تند بادی به حرکت در می آیند انگار که همیشه در حرکت بودند و با آتشی نیست و نابود می شوند گویی هرگز نبوده اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 0:29  توسط حمیدرضا  | 

WASHINGTON - JULY 11:  A protester carries a photo of a student during a rally July 11, 2009 in Washington, DC. Activists gathered to rally for the current  uprising in Iran over the recent elections.
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 23:35  توسط حمیدرضا  | 

مسوولان شهر برای جلوگیری از شیوع طاعون ‌همه کسانی را که از شیوع طاعون حرف می زدند،

کشتند.

         

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 1:21  توسط مصطفی  | 

انگار همین دیروز بود با کیانوش دم سلف سرویس مرکزی دانشگاه رازی( ۳ یا ۴ سال پیش) در مورد شهیدان حرف می زدیم. اشاره کیانوش به این آهنگ شهرام ناظری بود که حالا هر وقت گوشش میکنم خیلی دلم میگیره:

لینک دانلود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 21:16  توسط حمیدرضا  | 

سه شنبه

ساعت ۵ تا ۵/۶

تالار امام حسین- چهار راه شیر خورشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 0:23  توسط سعید 

امشب فرودگاه کرمانشاه همه آمده بودند به استقبال کیانوش. مادرش هم بود اما نمی دانم چرا گریه می کرد، آنچنان که هر بیننده ای متاثر می شد. راستی نمی دانم چرا برادرش کیف کیانوش را در دست داشت و به مردم نشان می داد، خیلی سنگین به نظر نمی رسید شاید یک کتاب و چند خودکار و کاغذ...

جماعت با گریه های خواهرانش گریه می کرد. اما ما هنوز به در نگاه می کردیم منتظر بودیم. یکی صدا می زد کیانوش کجایی همکلاسیهایت آمده اند... یکی می گفت این جشن فارغ التحصیلی کیانوش هست. راستی چرا به ما نگفت امشب براش جشن میگیرند؟

آمبولانسی از کنار ما رد شد اونایی که به استقبال اومده بودند به سر و روی خود می زدند، گریه می کردند

کم کمک اشکم سرازیر شد فهمیدم که چه شده است.

و اما برادرش از نگاهش می شد کیانوش را دید از صدایش با او حرف زد و از بیانش افکار کیانوش را شناخت. چه گرم و پر حرارت از کیانوش گفت و ما همه را می دانستیم.

و فردا یا امروزی که امیدوارم هیچگاه صبح نشود خاک چهره عزیز و با محبت یار دبستانیمان، شهید سنگر آزادی کیانوش بزرگ و مهربان را خواهد پوشاند. راهش پر رهرو باد

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 0:48  توسط حمیدرضا  | 

من آن گل پر پر شده دست زمانم

بر سنگ مزارم بنویسید جوانم

مقصد نرسیده به سر آمد سفرم زود

این حادثه شوم کجا بود ندادم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 15:47  توسط امین  | 

خبر پروازت آنقدر شوکه کننده بود که حتی نمی توانم برای رفتنت بگریم. ساعت هاست به گوشه ای زل زده ام و یاد آن همه خاطراتم را با تو مرور میکنم، بغض گلویم را می فشارد اما دریغ از قطره اشکی . شوکه شده ام شوکه ام حتی خودم را نیز باور ندارم. آخر این چه سکوت مرگباریست که وجودم را گرفته.

هنوز باور نمی کنم. وای این چه سری است که باغبان زمان گلی دیگر را از گلستان انسانهای دریا دل را چید و ما را در غم از دست دادن دوست، رفیق، غمخوار و مونسی عزیز و بزرگوار تنها گذاشت.  نمی توانم باور کنم چرا رفتی چرا خدا در اوج جوانی با آن همه آرزو برای آینده ات که وقتی از آن صحبت میکردی آدم سرشار از انرژی میشد تو را از ما گرفت.

 

در غم از دست دادنت ای شهید بزرگوار قسم یاد میکنم حق تو را و تمام آنانی که در راه آزادگی ایران عزیز جانشان را فدا کردند از دژخیمان خونخوار  بگیرم. تو را زنده می پنداریم و هدفت را هدفمان قرار میدهیم و برای انسانیت خواهیم جنگید.

روحت قرین رحمت باد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 23:55  توسط حمیدرضا  | 

...
می گویند  روزها  در حال کوتاه شدن هستند...
راست می گویند...
روزها اگر کوتاه نمی شد که مسجد ها آتش نمی گرفت.شاید یک نفر هنوز نماز خوان باشد.
روز ها اگر کوتاه نمی شد که حق گرفتنی سرخ رنگ نبود.
روزها اگر کوتاه نمی شد که چشمان  دخترک تازه ابتدای سحر عمرش رنگ سیاهی را نمی دید...
روزها اگر کوتاه نمی شد که شب 4 سال طول نمی کشید .
روزها اگر کوتاه نمی شد که  می شد علی را دید ورای اسم سادات ...
روزها اگر کوتاه نمی شد که من و امید را تا شب راه درازی بود برای دویدن وتلاش.

با مهره های سفید و سیاه من را مات کرده اند.
خواهش می کنم  لابه لای خانه های براق و کدر صفحه شطرنج دنبال رنگ خوشبختی نباشید.
من که گفته بودم ما بازی داده شده ایم...
بازی ای بیهوده.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 10:4  توسط مصطفی  | 

دیروز که داشتم کد ۷۷ رو می نوشتم داشتم فکر می کردم یعنی اونایی که بهشون می گن"عوام" ( و این کلمه اصولا معنیش یعنی مردم غیر از مای گوینده!)چی می گن.

من این چند وقت همش سعی می کردم واقعی نگاه کنم و تو جو تبلیغات نرم . ولی بیست و چند میلیون نفر!احمدی نژاد! فکرش رو هم نمی کردم.بیش از ۱۰ میلیون تفاوت رای واقعا میشه تقلب باشه؟!یا باید باور کرد اصلاح طلب ها هنوز خوابند.

می دونین شباهت این دوره طرفداران موسوی به معین این بود که فقط دور وبر خودشون رو می دیدند .تبلیغات خودشون و خبر سازی های خودشون رو باور کردند. 

از صبح  هر ساعت چند بار بی اختیار می گم: چقدر مردم عجیبن آخه دوباره احمدی نژاد اونم این همه رای!اصلا انتظار این تفاوت رو نداشتم .راستی من یه سوال دارم "دموکراسی و رای مردم خوبه؟" یعنی دور بعد جنتی یا مصباح بیایند با اکثریت ۲۰ میلیونی مردم  رییس جمهور  بشن قابل دفاعه!.چه چیز عجیبیه این رای مردم یا همون" عوام".

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 14:12  توسط مصطفی  | 

فردا انتخابات ریاست جمهوری برگزار میشه. حتما برنامه های نامزدها رو بررسی کردید و با نقاط ضعف و قدرتشون آشنا شدید. حالا سوالم اینه فردا به کی رای میدید و چرا؟ لطفا دلایلتون رو بنویسید
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 15:21  توسط حمیدرضا  | 

اینم کتاب میر حسین موسویه.همونه که  پریشب دستش بود.

president's book

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 13:17  توسط تیام  | 

 شنبه شب، ميليون‌ها بيننده که پاي گيرنده‌هاي تلويزيوني مناظره احمدي‌نژاد و کروبي را نگاه مي‌کردند ادعاي عجيبي را از جانب رييس‌ دولت نهم شنيدند.

احمدي‌نژاد خطاب به کروبي گفت: شما مي‌خواستيد حدود 20‌ميليارد تومان‌! خرج سيستم اس‌ام‌اس عمومي بکنيد که مخابرات آن را قبول نکرد و گفت ما اين سرويس را نمي‌دهيم.

يک حساب ساده رياضي اينجا انجام شده است که صحت و سقم اين ادعاي آقاي رييس‌جمهور را روشن مي‌کند. توجه فرماييد قيمت هر اس‌ام‌اس عمومي به اين شکل، 8‌تومان است و با احتساب اينکه 35‌ميليون خط تلفن همراه اول و ايرانسل و تاليا در کشور فعال است، با اين رقم 5/2‌ميليارد اس‌ام‌اس آن هم براي هر سه شرکت نه فقط همراه اول، بايد توليد شود، آن هم فقط از جانب ستاد آقاي کروبي!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 12:45  توسط امین  | 

با این موجود چه باید کرد. دروغگوی پست فطرتی که به هیچ صراطی مستقیم نیست. کسی که برای ماندن در راس قدرت از هر حربه ای استفاده میکند. بعضی وقتها از شدت عصبانیت به جایی میرسم که میگم برم به این میمون رای بدم تا ریشه های نظام را از اساس خراب کند و حتی ریشه خودش را هم قطع کنه. با اینکه امشب مهدی کروبی عزیز جواب خیلی از گستاخی های این موجود را داد اما بی شرمی او و عوام فریبیش به حدی است که اگر عالم و آدم جمع شوند او باز چرت و پرتهاش رو میگه. کاش توی این سیستم مسخره به دنیا نمی آمدیم کاش

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 0:20  توسط حمیدرضا  | 

کاتالوگ های الکترونیکی میر حسین و حامیان ایشان

 

شاید اصلا اینجا جاش نباشه ولی از  اونجا احساس وظیفه می کنم و دلم برای کشورم و مردمش می سوزه و البته بسیار از آینده با روند کنونی می ترسم بر خودم واجب دونستم که کاتا لوگ های الکترونیکی میر حسین و حامیان ایشون رو  اینجا بذارم .امید وارم که شما هم با دقت مطالعه کنید و متعاقبا شما هم این رویه رو ادامه بدید و توی وبلالگهاتون لینک دانلود رو بذارید. از اعماق قلبم و به خاطر وطنم برای میر حسین و پیروزی  در انتخابات و البته  بعد آز آن برای پیروزی در اجرای هرچه بهتر قانون دعا می کنم.

لینک دانلود کاتالوگ الکتونیکی حامیان میرحسین موسوی

لینک دانلود کاتالوگ الکترونیکی میرحسین موسوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 20:13  توسط تیام  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 17:23  توسط علی اشرف  |